تبلیغات
ابه امید روزی که در تقویم بنویسند :ظهور اقا امام زمان (عج)

ابه امید روزی که در تقویم بنویسند :ظهور اقا امام زمان (عج)

در سابق گذشت كه خروج سیدالشهداء علیه السلام از مدینه در شب یكشنبه دو روز به آخر رجب مانده بود. پس بدان كه آن حضرت در شب جمعه كه سیم ماه شعبان بود وارد مكه معظمه شد و چون داخل مكه شد به این آیه مباركه تمثیل جست.

وَ لَمّا تَوَجَّهَ تِلْقآءَ مَدْیَنَ قالَ عَسی رَبّی اَنْ یَهْدَِنی سَواءَ السَّبیل.

یعنی چون حضرت موسی علیه السلام متوجه شهر مدین شد گفت امید است كه پروردگار من هدایت كند مرا به راه راست كه مرا به مقصود برساند. و از آن سوی چون ولید بن عتبه والی مدینه بدانست كه امام حسین علیه السلام نیز به جانب مكه شتافت كسی به طلب عبدالله بن عمر فرستاد كه حاضر شود برای یزید بیعت كند، عبدالله در پاسخ گفت چون دیگران تقدیم بیعت كردند من نیز متابعت خواهم كرد، چون ولید در بیعت ابن عمر نگران سود و زیانی نبود مصلحت بتوانی دید و او را به حال خود گذاشت، عبدالله بن عمر نیز طریق مكه پیش داشت.

و بالجمله چون اهل مكه و جمعی از اطراف به عمره آمده بودند خبر قدوم مسرت لزوم حضرت حسین علیه السلام را شنیدند، به خدمت آن جناب مبادرت نمودند و هر صبح و شام به ملازمت آن حضرت می‌شتافتند و عبدالله بن زبیر در آن وقت رحل اقامت به مكه افكنده بود و ملازمت كعبه نموده بود و پیوسته برای فریب دادن مردم در جانب كعبه ایستاده و مشغول به نماز بود و اكثر روزها بلكه در هر دو روز یك دفعه به خدمت آن حضرت می‌‌رسید ولكن بودن آن حضرت در مكه بر او گران می‌نمود زیرا می‌دانست كه تا آن حضرت در مكه است كسی از اهل حجاز با او بیعت نخواهد كرد.

و چون خبر وفات معاویه به كوفه رسید و كوفیان از فوت او مطلع شدند و خبر امتناع امام حسین علیه السلام و ابن زبیر از بیعت یزید و رفتن ایشان به مكه به آنها رسید شیعیان كوفه در منزل سلیمان بن صرد خزاعی جمع شدند و حمد و ثنای الهی ادا كردند و در باب فوت معاویه و بیعت یزید سخن گفتند، سلیمان گفت كه ای جماعت شیعه همانا بدانید كه معاویه ستمكاره رخت بر بست و یزید شرابخوار به جای او نشست و حضرت امام حسین علیه السلام سر از بیعت او برتافت و به جانب مكه معظمه شتافت و شما شیعیان او، و از پیش شیعة پدر بزرگوار او بوده‌اید پس اگر می‌دانید كه او را یاری خواهید كرد و با دشمنان او جهاد خواهید نمود نامه به سوی او نویسید و او را طلب نمائید، و اگر ضعف و جبن بر شما غالب است و در یاری او سستی خواهید ورزید و آنچه شرط نیكخواهی و متابعت است به عمل نخواهید آورد او را فریب ندهید و در مهلكه‌اش نیفكنید. ایشان گفتند كه اگر حضرت او به سوی ما بیاید همگی دست ارادت با او بیعت خواهیم كرد، و در یاری او با دشمنانش جان فشانیها به ظهور خواهیم رسانید. پس كاغذی به اسم سلیمان بن صرد و مسیب بن نجبه (بنون و جیم و باء مفتوحات قاله ابن الاثیر) و رفاعه بن شداد بجلی (بجیله كحنیفه قبیله و النسبه بجلی كحنقی) و حبیب بن مظاهر ره و سایر شیعیان به سوی او نوشتند و در آن نامه بعد از حمد و ثنا بیان هلاكت معاویه درج كردند كه یابن رسول الله ما در این وقت امام و پیشوایی نداریم به سوی ما توجه نما و به شهر ما قدم رنجه فرما تا آنكه شاید از بركت جناب شما حق تعالی حق را بر ما ظاهر گرداند و نعمان بن بشیر حاكم كوفه در قصر الاماره در نهایت ذلت نشسته و خود را امیر جماعت دانسته لكن ما او را امیر نمی‌دانیم و به امارت نمی‌خوانیم و به نماز جمعه او حاضر نمی‌شویم و در عید با او به جهت نماز بیرون نمی‌رویم، و اگر خبر به ما رسد كه حضرت تو متوجه این صوب گردیده او را از كوفه بیرون می‌كنیم تا به اهل شام ملحق گردد والسلام.

پس آن نامه را با عبدالله بن مسمع همدانی و عبدالله بن وال به خدمت آن زبدة اهل بیت عصمت و جلال فرستادند و مبالغه كردند كه ایشان آن نامه را با نهایت سرعت به خدمت آن حضرت برسانند، پس ایشان به قدم عجل و شتاب راه در نور دیدند تا دهم ماه رمضان به مكه معظمه رسیدند و نامه كوفیان را به خدمت آن امام معظم رسانیدند.

مردم كوفه بعد از دو روز از فرستادن آن قاصدان قیس بن مسهر صیداوی و عبدالله بن شداد و عماره بن عبدالله سلولی را به سوی آن حضرت فرستادند با نامه‌های بسیار كه قریب به صد و پنجاه نامه باشد كه هر نامه‌ای از آن را عظمای اهل كوفه از یك كس و دو كس و سه و چهار كس نوشته بودند، و دیگرباره صنا دید كوفه بعد از دو روز هانی بن هانی سبیعی و سعید بن عبدالله حنفی را به خدمت آن حضرت روان داشتند با نامه‌ای كه در آن این مضمون را نوشتند:

بسم الله الرحمن الرحیم این عریضه‌ایست به خدمت حسین بن علی علیه السلام از شیعیان و فدویان آن حضرت. اما بعد، به زودی خود را به دوستان و هواخواهان خود برسان كه همه مردم این ولایت منتظر قدوم مسرت لزوم تواند و بغیر تو نظر ندارند البته شتاب فرموده به تعجیل تمام خود را به این مشتاقان مستهام برسان والسلام.

پس شبش بن ربعی و حَجَاربْنِ اَبْجَرْ و یزید بن حارث بن رویم و عروه بن قیس و عمر و بن حجاج زبیدی و محمد بن عمر و تیمی نامه‌ای نوشتند به این مضمون:

اما بعد، صحراها سبز شد و میوه‌ها رسیده پس اگر مشیت حضرت تو تعلق گیرد به سوی ما بیا كه لشكر بسیاری از برای یاری تو حاضرند و شب و روز به انتظار مقدم شریف تو بسر می‌برند والسلام.

و پیوسته این نامه‌ها به آن حضرت می‌رسید تا آنكه در یك روز ششصد نامه از آن بیوفایان به آن حضرت رسید و آن جناب تأمل می‌نمود و جواب ایشان را نمی‌نوشت تا آنكه جمع شد نزد آن حضرت دوازده هزار نامه.

برگرفته از کتاب منتهی الامال، تألیف حاج شیخ عباس قمی




نوشته شده در تاریخ سه شنبه 16 آذر 1389 توسط ناصر حسینی
درباره وبلاگ